اما من اگه خدا بودم...

اما من اگه خدا بودم به مردم چشم نمیدادم

که دیگر ساده نگوییم ؛ نگاه علاقه میزاید. . .

! ! !

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماشا

سلام عزیز. به روزم و چشم به راه امدنت.

سید حامد احمدی

با ذکر ماجرایی از ایام ماضیه - بار دگر به روزم با "اعتراضیــــه"!

شنتیا

از خانه بدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت. در جاده، درختان سبز، گل ها وا، شیطان نگران: اندیشه رها می رفت. خار آمد، و بیابان، و سراب. کوه آمد و، خواب. آواز پری: مرغی به هوا می رفت؟ -نی، همزاد گیاهی بود، از پیش گیا می رفت. شب می شد و روز. جایی شیطان نگران: تنهایی ما می رفت.

علی

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری.تبریک میگم... موفق باشی یا علی

بامداد خسته

دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی دل مست سر كوی تو بود و تو نبودی از حنجره ی عشق صدای تو شنیدم گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی بر شاخه ی گل‌بوته ی تن تا نفسی داشت دل قمری یاهوی تو بود و تو نبودی

ماشا

سلام دوست من. واتوره با شمالی ترین جنوب به روز است. منتظر نقد و نظر زیبایت هستم. دیر نکنی .زود بیا.

ن.ز

از دیشب تا حالا چنان استرس سر تا پامو گرفته که دارم می میرم..دوره خودم برای خودم اینقدر استرس نداشتم....دیشب تا حالا همش دارم دعا می کنم..موفق باشی[قلب][قلب][قلب]

نفس

سلام عزیزم لطف کن با اسم نفس های بارون لینکم کن ممنون میشم[لبخند][ماچ]

سرو ناز شیراز

به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داریم ... [لبخند]