اندر احوالات ما و خوابگاه دختران

میگویم : آسانسور ظرفیتش 5 نفره فک کنم با ده نفری که سوار شده درست نباشه!

میفرماید: هست!ببین حرکت کرد!

میگویم : به حجم نیست که به وزنه!

نگاهی به رژلب قرمز من انداخته و سرو قدمی آمده و سر تا پایم را وراندازی کرده و سر را به سمتی دیگر کج میکند و میفرمایید:ایییییییییییییییشششش!!!

در طبقه 2 ایستاده ایم

میگوییم: فقط واسه دو طبقه انقد زور چپونی سوار شدین؟؟؟؟

میفرماید :‌به تو چه!

میگویم:جون من هم در خطر است!

با سکوت و چشم غره پیاده میشود!

طبقه بعد: 6 نفر قصد سوار شدن دارند!

میگویم : اجازه بدین ما بریم 4 و بیایم شما تو برگشت که خالیه سوار شین!

میفرماید: دیگه اومدیم!

میگویم :‌نمیشه ها!

میفرماید:‌دیدی شدو چند نفری پیاده میشود!

میگویم : واسه همینه ما ایرانیا هیچی نمیشیم!

حضار داخل آسانسو میفرمایند :‌میخای بشو میخای نشو!به درک!

و همگی به رژلب من زل زده اند!

میگویم : من با شما نبودم جسارت نشه!

میفرمایند:‌با هرکی بودی!

میگویم : نه!!!! اینجا دیگر چیزی نمیگویم دلم به درد آمده و پیاده میشوم!!!!

بعد از پیاده شدنه من میفرمایند : پر رووووووووووووووووووو

بازگشته و میگویم : اگر واقعا فکر میکنید من لایقه این حرف هستم چرا جلو خودم نمیگین؟؟؟؟؟

همه سکوت کرده و به رژلب من نگاه میکنند.....

/ 4 نظر / 5 بازدید
ماشا

سلام دوست من. بشنو اما مرنج.

شهاب

ناراحت نباش میان دانشگاه بعد از 4 سال احتمال متحول شدنشون وجود داره.

شنتیا

یک وقتهایی باید ندید و گذشت....یک وقتهایی باید نشنید و عبور کرد.........

عسل

قربون لبتو قرمزیه رژت