چند لیتر خنده؟

از وقتی خنده سهمیه بندی شده انقدری آزاد خندیدن گرون شده که چشم به خنده یکی دیگه دوختم....

/ 9 نظر / 14 بازدید
مامان شنتیا

یه رشتی هزینه زایمان زنش زیاد میشه می یاد تو کوچه داد می زنه: لامصبا حداقل بیاین دنگتونو بدین! خوب اینو نوشتم که خودت بخندی و چشمت به خنده هیچکی نباشه...

مامان شنتیا

اما یه حقیقتی رو بگم. این روزها من هم خیلی دلم گرفته...بیشترین بار توی همه زندگیم...یه جورایی طاقتم کم شده..یه جورایی همه چیز باهام در نبرده...یه جورایی زندگی داره اون روشو بهم نشون می ده...یه جورایی دنیا داره بهم دهن کجی می کنه.... یه جورایی شدم همون حکایت معروفه: من خوبم اما تو باور نکن.

سروناز شیراز

گفتمش دل می خری؟! [گل] پرسید چند؟![گل][ماچ][گل] گفتمش دل مال تو تنها بخند.[گل] خنده کرد و دل زدستانم ربود.[گل] تا به خود باز آمدم او رفته بود.[گل] دل زدستش روی خاک افتاده بود.[گل] جای پایش روی دل جا مانده بود[ماچ]

سروناز شیراز

تو غروب خستگی های منی تک درخت سبز صحرای منی تابش نور امیدی بر دلم خنده ی جان بخش لب های منی فصل عشقی در کتاب خاطرم گرمی دست تو می چسبد به دلم شادمانی بخش باغ زندگی نقطه ی پایان غم های منی تکیه گاه محکم امروز من اشنای قلب تنهای منی

مرتضی فراهانی

چه جالب این رو هم توی ایران سهمیه بندی کردن ... ولی باز هم معرفت اشک غم که هیچ وقت سهمیه بندی نمی شه و همه جا برای آدم می مونه

سروناز شیراز

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟ زهجر یار تا کی داغ داری؟ بگو تا کی زشوق روی لیلی تو مجنون پریشان روزگاری؟ پریشانم، پریشان روزگارم من آن سرگشته ی هجر نگارم کنون عمریست با امید وصلت درون سینه آسایش ندارم زهجرت روز و شب فریاد دارم زبیدادت دلی ناشاد دارم درون کوهسار سینه خود هزاران کشته چون فرهاد دارم چرا ای نازنینم بی وفایی؟ دمادم با دل من در جفایی چرا آشفته کردی روزگارم عزیزم دارد این دل هم خدایی[ماچ]